بابا صفرى
343
اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )
را با بيان اين گونه مطالب نسبت بعالم روحانيت برانگيزيد و وضع دختر نوهء مشار اليه چه ارتباطى بايشان و عقايد ايشان دارد كه در ذيل همين صفحه با آب و تاب قلمفرسائى كردهايد . جاى تعجب اينست در نامهء ارسالى اشاره كردهايد اسناد و مداركى در اختيار داريد و حاوى مطالبى است كه عفت قلم شما را از ذكر آنها بازداشته است . بايد عرض كنم از حال مدارك مذكور در كتاب حال همانگونه اسناد و مدارك مومىاليه نيز روشن گرديد . علاوه بر اين ديگر چه چيز موهن دربارهء ايشان مانده كه ذكر نگرديده است و اگر تنها يك اقدام عقلانى و انسانى بسيار مشهور او را ( جلوگيرى از نفوذ بلشويكها ) در كتاب درج نمودهايد متأسفانه آن را هم با ذكر احتمال تأثير سياست انگليسىها آلوده و اذهان شنوندگان و خوانندگان را مشوب كردهايد . » . آدمى وقتى اين جملات را ميخواند احساس مىكند كه اندكى تعصب و برافروختگى بر نويسندهء آن غلبه داشته و عبارات و جملات متناقضى را در اين قسمت از نوشته بر ذهن ايشان خطور داده است . زيرا نويسنده محترم خود اذعان دارد كه تمدن و علم با شرايطى كه ذكر كرده است براى بشر لازم است و هيچ ذىشعورى حق جلوگيرى از آن را ندارد ولى بلافاصله مطلب را بتشخيص طرف واميگذارد و خطا در تطبيق را معفو ميداند . غافل از آنكه همين تشخيص و خطا در تطبيق خود خطاى بزرگى بوده است كه آثارش سالها در سرنوشت خانوادهها و جامعه اثر گذاشته است . ما نميدانيم دبستان باز كردن و در آن حساب و هندسه و تاريخ و جغرافيا و صرف و نحو و اصول دين ياد دادن چه منافاتى با مبانى فطرت بشرى و اصول اخلاقى و دينى داشته است كه با آن اوضاع اسفآور از آن جلوگيرى گشته است و عمامهء كسانى مثل مرحوم ميرزا حميد آموزگار يا شيخ محمد مجرم ، بجرم تدريس در اين مدارس ، به گردن آنها بسته شده از ضرب و شتم نسبت به آنها خوددارى نگرديده است . ما نميدانيم اگر مدارس جديد ، با سبك معقولى كه در آنعهد به كار تعليم مىپرداختند ، با دقت و مراقبت و حتى با هدايت و ارشاد و كمك و يارى كسانى كه با آنها مخالفت كردند ، تقويت ميشدند و موجب ازدياد طبقهء روشنفكر با ايمان در آن شهر